|
|
|
|
|
ٌٌٌٌٌhttp://amirtataloooo.blogfa.com/
خوشحال می شم سر بزنید
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 14:17 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستای خوبم که لطف می کنید به من سر می زنید من حسابی شرمنده ام که آپ نمی کنم آخه همون طور که می بینید ژیگولو فیلتر شده اگه هنوزم دوستم دارید بیاین وبلاگ جدیدم رو ببینید ما حسابی چاکریم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 14:11 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
سفر کردم که از عشقت جدا شم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 15:31 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگي شايد همين باشد يک فريب ساده و کوچک ان هم از دست کسي که تو دنيا را جز با او وجز براي او نمي خواهي
سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد .
تنگ ديدارت هستم اگر چه خودم از درون حصار تنهايي ام برايت مينويسم از روزها و خاطرات خوشي سخن ميگويم که تو انها را محو کر ده اي از شروعي مينويسم که پاياني براي ان نيست از ان همه دل بستگي ها ديوانگي ها ...... باور کن اي مهر بان من که تا ابد چشم به راه باز گشتت خواهم بود
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
اگه كسي ديوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش داشته باش. اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون داد، فقط يه لبخند بزن... اين طوري وقتي هميشه يه پله ازش عقب باشي اگه يه وقت خسته شد و يه پله جا موند، تازه ميشين مثل هم.
غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید میگشت ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری.... گلها هیچوقت خیانت نمیکنند.
آنانکه زندگی را بستری از گلهای سرخ می دانند همیشه از خارهای آن شکایت دارند...
ای همیشگی تــریـــن آه ، ای دورترین ، سوختن کار من است نگرانم منشین.
اگر زندگی هست مرگ برای چه؟ اگر دوستی هست تنفر برای چه؟ اگر عشق هست جدایی برای چه؟ اگر تو نباشی من برای چه؟
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه ، یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت ، افسانه ی زندگی چنین است : " در سایه ی کوه باید از دشت گذشت ...
در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دَهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشقها مي ميرند، رنگها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست نخورده بجا مي ماند.
افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاري ساختن سيل خون |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 10:50 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام خیلی وقت بود که وبلاگ رو آپ نکردم شرمنده همه طرفدارها شدم
اما یه شعر قشنگ تقدیم به همه شما عزیزای دلم میکنم وه که برآمدن تو از افق آسمان چه زيباست، اي آتون زيبا واي سرچشمه ي زندگاني. در آن هنگام که از افق مشرق طلوع مي کني، سراسر زمين را به زيبايي خود آکنده مي سازي. تو زيبايي، بزرگي، درخشاني، و در بلندي بالاي هر زميني، شعاع تو زمين و هرچه را که تو ساخته اي فرا مي گيرد. رع تويي، و همه ي آنان اسيران تواند؛ و همه ي آنان را با محبت خود در بند کرده اي. گرچه تو بسيار دوري، ولي پرتو تو بر روي زمين است؛ و گرچه تو بسيار بربالايي، اثر پاي تو روز است. در آن هنگام که در افق باختري آسمان پنهان مي شوي، زمين همچون مرده اي در تاريکي فرو مي رود؛ همه در اطاقهاي خود به خواب مي روند، و سرهاي خود را مي پوشانند، و منخرين از کار باز مي ايستد، و هيچ کس ديگري را نمي بيند، و همه ي کالاها که در زير سردارند، ممکن است ربوده شود، و اين را در نيابند. شيرها از کنام خود بيرون مي آيند، و ماران مي گزند... جهان، همه در خاموشي است، چه، آن که آن را ساخته در افق خويش آرميده است. تو، اي آتون، در آن هنگام که سر از افق بيرون مي کني، زمين درخشان است. و چون در روز پرتو افشاني مي کني، تاريکي را از برابر خود دور مي راني. و در آن هنگام که اشعه ي خود را مي فرستي، هر دو سرزمين جشن روزانه دارند. و در آن هنگام که آنان را بلند مي کني، هر که بر آنهاست بيدار مي شود و بر سرپا مي ايستد. و چون دست و پا شستند، رخت خود مي پوشند، و دستها را براي ستايش طلوع تو بر مي دارند، و در همه ي عالم هر کس به کار خويش مي پردازد. چهارپايان در چراگاه آرام مي گيرند، درختان و گياهان شکوفه مي کنند، مرغان در مردابهاي خود به پرواز مي آيند و، با بالهاي افراشته، تسبيح تو مي کنند. همه ي گوسفندان بر روي پاهاي خود مي رقصند، و همه ي موجودات بالدار پرواز مي کنند، و چون بر آنان بتابي، همه زندگي مي کنند. کشتيها رو به بالا و رو به پايين نهر شراع مي کشند. و چون تو برآمده اي، همه ي راهها باز مي شود. ماهي نهر در برابر تو مي جهد. اشعه ي تو در وسط درياي بزرگ سبز است. تو آفريدگار تخمک در زن، و آفريدگار نطفه در مردي، و در جسم مادر به پسرش زندگي مي بخشي، او را آرام مي کني تا نگريد، و حتي در رحم مادرش از او پرستاري مي کني. به او نفس مي بخشي تا هر که را مي سازي جاندار باشد ! و چون در روز زادن ... از تن بيرون مي ايد، تو دهان او را به سخن گفتن مي گشايي، و آنچه را نيازمند است به او مي رساني. در آن هنگام که جوجه در تخم مرغ بال و پر مي آورد، به او نفس مي دهي تا بتواند زيست کند. و چون وي را به آن حد مي رساني که تخم را بشکند، از تخم بيرون مي آيد، و با همه ي نيرو که دارد جيک جيک مي کند. و به محض اينکه از آنجا بيرون مي آيد، بر دو پاي خود راه مي رود. وه که کارهاي تو چه فراوان است! و از برابر ما پنهان، اي خداي يگانه اي که هيچ کس قدرت ترا ندارد. تو زمين را چنانکه دلت مي خواست آفريدي در آن هنگام که خود تنها بودي؛ مردم و جانوران بزرگ و کوچک، و هر چه را بر روي زمين است، که بر دو پاي خود راه مي رود؛ و آنچه را در بلنديهاست، که با بالهاي خود پرواز مي کند. زمينهاي بيگانگان را، از سوريه تا کوش، و زمين مصر؛ تو هر کس را بر جاي خود قرار مي دهي، و آنچه را نيازمند آن است به او مي رساني... نيل را در اراضي سفلا تو آفريدي، و آن را چنانکه خواستي ساختي، تا زندگي مردم را حفظ کني... وه که تدبير تو چه عالي است، اي پروردگار ابديت! در آسمان هم براي بيگانگان نيلي است. و در هر سرزمين براي جانوراني که روي پاي خود راه مي روند... اشعه ي تو به همه ي باغها خوراک مي رساند؛ هنگامي که تو مي تابي زندگي در آنها راه مي يابد، و اين تويي که سبب رشد آنها مي شود. تو فصلها را آفريده اي تا همه ي خلقت خود را تمام کني، زمستان را آفريدي که براي آنها سرما بياورد، و گرما را آفريدي که بتوانند مزه ي کار ترا بچشند. آسمان دور را آفريدي تا در آن بتابي، و بر آنچه ساخته اي نظر کني. و تنها تويي که به صورت آتون زنده مي درخشي. بر مي آيي و مي درخشي و دور مي شوي و دوباره باز مي گردي. و خودت بتنهايي هزاران صورت مي سازي؛ از کشورها و شهرها و قبيله ها، و شاهراهها و نهرها. هر چشمي ترا در برابر خويش مي بيند، از آنجا که تو بر بالاي زمين آتون روزي ... تو در قلب من جاي داري، و جز پسرت اخناتون کس ديگر ترا نشناخته است. تو با تدبير و قدرت خويش او را فرزانه ساخته اي. جهان در دست توست، به همان صورت که آن را ساخته اي. چون مي تابي همه زنده مي شوند، و چون پنهان مي شود همه مي ميرند؛ از آنجا که خود درازي زندگي خويشي، مردم زندگي را از تو مي گيرند، تا آن زمان که چشمانشان به جمال توست و تا آن زمان که پنهان مي شوي. و چون تو در مغرب فرو مي نشيني، همه ي کارها مي ايستد... . اين جهان را تو ساخته اي، و آنچه را در آن است براي فرزندت برپا داشته اي... اخناتوني که زندگيش دراز است؛ و براي سرور همسران شاه و محبوبه اش، که بانوي دو سرزمين است، نفر – نفرو – آتون، نفرتيتي، که براي ابدالدهر زنده و خرم بماناد.
دقت کنید این شهر از اخناتون شاعر مصری هست
فاطمه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 19:22 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق همچون جادوگر و افسونگری است که چیزهای بی ارزش را به شادی و سرور تبدیل می کند.پادشاهان و ملکه هایی را که از گل ساخته شده اند روح و جان می بخشد.از قلبی که عشق در آن وجود داردعطر گلهای شگفت انگیز به بیرون می تراود. ما بدون این احساسات مقدس و علاقه های الهی از حیوانات هم پست تریم. با عشق زمین چون بهشت است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:46 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
یه روز تو زلزله بم برای پیدا کردن مرده ها چندتا گروه تفحص می فرستن .یه گروه از فرانسه با کلی تجهیزات می ان و یه گروه ساده هم از تبریز هردو گروه شروع می کنن به گشتن فرانسوی ها می گردن ساعتی یه مرده پیدا می کنن ترکها ساعتی ده تا فرانسوی ها به خودشون می گن ما با این همه تجهیزات اون وقت اینا چه جوری این قدر زیاد مرده پیدا می کنن؟ بعد که می رن می بینن .می فهمن ترکها قبرستون بم رو داشتن می کندن
یه نفر که زبونش می گرفته رفته در مغازه و کره می خواسته میره جای فروشنده و می گه؟ ک .........کک.................ککک...........ک..ک فروشنده می گه خوب عزیزم بگو چی می خوای؟ یارو به طرف کره ها اشاره می کنه باز شروع می کنه:ک....ک...کک..کککککککککککککککک.......کک....مغازه داره شاکی می شه می گه خوب اقا بگید دیگه چی می خواین؟ یارو باز می گه؟ ک..کک.. اصلا ولش کن پنیر بده
یه روز به یکی می گن با چیپس جمله بسازمی گه:چیپیسره خوبی(چی پیسر خوبی؟)
یه بار بچه به مامانش میگه چرا حامله نمیشی ؟مامانش میگه حمید.........
پلیس راه مناطق کوهستانی و برفگير اعلام کرد: ماشینهایی که زنجیر ندارند سینه بزنن
به رشتیه می گن جون زن و بچت رو قسم بخور می گه به جون رشت و حومه
دخترا دنبال یه پسر میگردن که ۱۰۰۰ تا آرزوشون و برآروده کنه، ولی پسرا دنبال ۱۰۰۰ دختر میگردن که یک آرزوشون و برآورده کنه...
یه روز دو تا دختراز این لوس مامانم اینایی داشتن تو خیابون راه می رفتن یه پسره بهشون متلک می ندازه یکیشون عصبا نی می شه بر می گرده به پسره می گه : بد...بد........بد دوستش به دختره می گه :بابا ولش کن تو که کشتیش
یه روز دوتا یزدی می رن جبهه یه دفعه یه هواپیما به فاصله ی کمی از رو سرشون رد می شه یکیشون که ترسوتر بوده در حالی که خودش رو خیس کرده بوده رو می کنه به دوستش و میگه: ممدک ..ممدک اگه خون زرده من شهید شدم
یه ترکه دزد بوده داشته در می رفته می افته تو یه چاله پر از اب پلیس محاصره ش می کنه می گه :هر چه سریع تر بیا بیرون تو در محاصره یی ترکه می گه: والله این جاش دیگه به شما ربطی نداره این قسمت به نیروی دریایی مربوطه
به تركه ميگن: مامان و بابات با هم چهجورين؟ ميگه: روزها سگ و گربه، شبها پيچ و مهره
شهادت جان سوز، جان گداز، جان كاه، جان اف كندي، جان فورد، جان تراولتا، جان وين، جان علي، جان نثار، جان مريم چشماتو وا كن، سري بالا كن!
نگوييد: «وجدان» بگوييد: شب بخير كوچولو
اي اساماس باز، اي مركز اساماس، اي قربانت برم، اي شفتالو، اي خوش استيل، اي مارادونا، اي باميه، اي هلو، چندتا اساماس باهال وده حال كنيم!
به يه معتاده ميگن: فرق شما با ورزشكاران چيه؟ ميگه: اونها تكنيكي كار ميكنند ما پكنيكي
يه تهرانيه ميره خواستگاري، پدر دختره ميپرسه: خونه داري؟ ميگه: نه! ماشين داري؟ نه! كار داري؟ نه! پدر دختره شاكي ميگه: پس چي داري كه اومدي خواستگاري؟ تهرونيه ميگه: پشتکار مو رو حال ميكني؟
سخني از بزرگان (شيخ پشم الدين كشكولي): دايره زندگي مثل مستطيل سه ضلع دارد: دوستي و محبت
و آنگاه كه ابراهيم سر اسماعيل را بر زمين گذاشت ندا آمد كه: ابي ولش كن، تو در مقابل دوربين مخفي هستي!
گر در يك موسسه سطح بالا يك ترك ببينيد به او چه ميگوييد؟ يك بازديد كننده!
تركه ميره پيش آخوند محل و ميگه: غسل جنايت چه جوريه؟ آخونده ميگه: غسل جنايت كه نداريم، اون غسل جنابته! تركه ميگه: فكر كنم اونجور كه من ... جنايت بوده!
يك ترك چگونه يك پرنده را ميكشد؟ آن را از بالاي يك صخره به پائين پرتاب ميكند!
به دريا بنگرم، دريا تو بينم. به صحرا بنگرم، صحرا تو بينم. نميدونم چه كس بر عينكم ريد، كه هر جا بنگرم آنجا تو (را) بينم.
چرا تركها نميتوانند يخ درست كنند؟ چون آنها هميشه دستورالعمل تهيه را فراموش ميكنند!
رشتيه به زنش ميگه: خانم جان، رئيس اداره عوض شده، يه وقت از رئيس قبليه رو دست نخوري!
زانتيا 82، رنگ مشكي، به شماره 427ن75 بدون رنگ با چهار حلقه رينگ اسپورت و لاستيك پهن، سيستم صوتي كامل همراه با ساب ووفر و پنل السيدي و 10 ماه بيمه كامل شخص ثالث، بره تو باسنت!
تركه سيدي سينهزني ميخره، ميزنه بره آخرش ببينه شام ميدن يا نه؟
حضرت نوح قرص ايكس ميتركونه، به جاي كشتي، زيردريايي ميسازه
به پيرمرده ميگن: خدا به راه راست هدايتت كنه. جواب ميده: خدا راستش كنه، خودم هدايتش مي كنم
چرا اگه ترکه ماهی رو بندازه تو آب، ماهی خفه ميشه؟ چون ماهيه هم ترک بود!
اصل لانه كبوتري به بيان ديگر: اگر n تا زن و n+1 مرد داشته باشيم، حتما يه باسن پاره ميشه
چرا 90 درصد دخترا، سينه چپشون بزرگتر از سينه راستشونه؟ چون 90 درصد پسرا راست دست هستند!
سه تا «آلت رجليت!» از آزمايشگاه فرار ميكنند اولي ميره شهربازي، دومي ميره سينما، سومي ميره تو باسن هر كي كه اين اساماس رو ميخونه
گرگه ميره دم خونه شنگول و منگول در ميزنه، يارو مياد دم در ميگه: تو خوار ما رو ... بابا، چند بار بگم؟ از اينجا رفتن
تو دياري كه لاك پشت پرواز ميكنه، گل عاشق ميشه، طوطي حرف ميزنه، الاغ آواز ميخونه، ماهي گريه ميكنه، چه اشكالي داره كه ميمون اساماس بخونه؟
طبق آخرين تحقيقات معلوم شده كه افراد اواخواهر از انگشت شصتشان براي ديدن و چك كردن اساماس استفاده ميكنند (انگشتتو بر ندار ديگه! ديره
نگريستم به گريستنت، گريستم به نگريستنت، گريستم و تو نگريستي، نگريستم و تو گريستي، گريستم تا نگريستي! مخت چت كرد يا بازم بگم؟
تعارف ... به آلت رجليت!: خدا از كلفتي كمتون نكنه، بزرگي از خودتونه، ما كه سينه چاكتيم، اينطوري كه بده دم در سر پا وايسادين، سرده، بفرمايين تو گرم بشين!
يه مارمولكه ميره مشهد ميشه: «مشمولك»، ميره مكه ميشه: «حاجمولك»، ميره شاهعبدالعظيم ميشه: «شامبولك»، ميره قم ميشه: «قمبولك»، ميره قزوين ميشه: «انگولك»!
اين مسيج ساعت سه نيمه شب به دست ما رسيد) ببخشيد اين موقع مزاحم شدم، شرمنده، ميخواستم ببينم آشنا نداري پرونده ايران رو از شوراي امنيت بكشي بيرون؟
شبيهترين چيز به عادتماهيانه زن چيه؟ حقوق كارمند، به سه دليل: ماهانه مياد، سه چهار روز بيشتر دوام ندارم، اگه تموم بشه ترتيبت رو ميدن
اي عزيزم، اي مونسم، اي قشنگم، اي زيباترين، اي خوشمزه، اي هيكل، اي عضله، اي اندام، اي برج ميلاد، خوب بهتره ديگه شورتم رو بكشم بالا، هوا سرده!
فرق شباي جمعه با ماه محرم چيه؟ شباي محرم ميرن تو دسته سينه ميزنند ولي شباي جمعه ميرن رو سينه تا دسته ميزنن
سه چيز آدم رو شرمنده ميكنه: داشتن دوست دختر «گراز»! ول كردن «باد صدادار» در حين خميازه و نداشتن «مسيج تازه»!
دنيا هنگام طلاق: يا رب، آن دلبر شيرين كه سپردي به منش / از بس كه ننر بود، سپردم به ننش
فيلمهاي برنده «كله ماهي بلورين» در جشنواره رشت: 1- تا حالا باباتو ديدي؟ 2- دو پسر زير يك سقف 3- بي ناموسها 4- من حسام پانزده پدر دارم 5- ديشب مامانت خونه ما بود آيدا
از لره ميپرسند: توي طايفه شما آدم مشهور هم هست؟ ميگه:آره بابا، «لره و هاردي»، «سوفيا لره»، «اليزابت تاي لور»، تازه يه شيميدان لر يه چيزي كشف كرده كه اسمشو گذاشته «كلر»!
عشق فقط عشق لاتي، عرق سگي و آبجو قاطي، پري و زري و شمسي و فاطي، حبس ابد بي ملاقاطي، فكر نكني گنده لاتيم، ما فقط خاطر خواتيم
امروز تولد رستم دستان، قهرمان افسانهاي ايران است، به احترامش يه دقيقه گرزش توي باسنت
چهار روز اول دوستي دختر و پسر: روز اول: دوسم داشته باش، بهم دست نزن، روز دوم: بهم دست بزن بوسم نكن، روز سوم: بوسم كن اما ... خبري نيست، روز چهارم: ... اشكالي نداره اما فراموشم نكن
به بنيامين (خواننده) ميگن: چه جوري استمناء ميكني؟ ميگه: چشامو رو هم ميزارمو، تو رو به يادم ميارمو
از يه دختر ميپرسن: چرا شما به پسرا ميگين BF؟ ميگه: آخه مخفف كلمات: بدبخت فلك زده است!
مگسه ميشينه رو باسن گاوه، گاوه ميگه: مااااااا، مگسه ميگه: جون، دردت اومد؟
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 16:4 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه ها می دونستین خیلی باحالین.مرسی از لطفتون و ایمیلایی که برام می فرستین .چند تا مطلب و شعر برام فرستاده بودید. من که خیلی خوشم اومد.برا شما هم می نویسم تا همتون بخونید حتما خوشتون می یاد.(البته عکس هاش مال خودمه) این شعرو افشین عزیز واسم فرستادن و خواستن که با اسم خودشون تو وبلاگم قرار بدم: اینو حتما بخونین نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد
نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد و اینم مطلب آقا سعید احساسم را به من بازپس دهید که زیستن بدون احساس بودن از نبودن هم سخت تر است چه شده است ؟! چرا روح مرا به زنجیر میکشید سایهی لطفتان هیمهی آتشیاست که بر جان من شعله میکشد. رهایم کنید من نمیخواهم از شما هیچ نمیخواهم نه مهربانی نه رحم نه عشق نه دوستی نه محبت نه نگاه فقط احساسم را به من بازپس دهید تا باشم من پرواز خواهم کرد تا خود خورشید و با خورشید یکی خواهم شد و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت و از عدمی که تو بر من آفریده بودی گذر خواهم کرد. حتی از ازل نیز خواهم گذشت تا به سرزمینی تهی برسم که مرا آنجا آفریدند. مرا در هراس هیچ طعام دادند و در عظمتی به پهنای تمام نبودنها پرواز دادند من با احساسم تا خود آشیانه پرواز خواهم کرد سینهی آسمان را خواهم شکافت و تا نهایتِ بینهایت پرواز خواهم کرد و تو - تقدیر - تنها نظارهگر پرواز من خواهی بود واین شعر قشنگ رو فاطمه ی عزیز خودش سروده: چه کسی در دل من قشنگه نه؟ این دیگه آخرشه: یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه منتظر نظراتون هستم دوستان عزیزم دوستون دارم خداحافظ Nazi |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 16:50 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
بچه ها می دونستین خیلی باحالین.مرسی از لطفتون و ایمیلایی که برام می فرستین .چند تا مطلب و شعر برام فرستاده بودید. من که خیلی خوشم اومد.برا شما هم می نویسم تا همتون بخونید حتما خوشتون می یاد.(البته عکس هاش مال خودمه) این شعرو افشین عزیز واسم فرستادن و خواستن که با اسم خودشون تو وبلاگم قرار بدم: اینو حتما بخونین نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد
نه دستهايم براي لمس کردنت تاب دارد و اینم مطلب آقا سعید احساسم را به من بازپس دهید که زیستن بدون احساس بودن از نبودن هم سخت تر است چه شده است ؟! چرا روح مرا به زنجیر میکشید سایهی لطفتان هیمهی آتشیاست که بر جان من شعله میکشد. رهایم کنید من نمیخواهم از شما هیچ نمیخواهم نه مهربانی نه رحم نه عشق نه دوستی نه محبت نه نگاه فقط احساسم را به من بازپس دهید تا باشم من پرواز خواهم کرد تا خود خورشید و با خورشید یکی خواهم شد و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت و از عدمی که تو بر من آفریده بودی گذر خواهم کرد. حتی از ازل نیز خواهم گذشت تا به سرزمینی تهی برسم که مرا آنجا آفریدند. مرا در هراس هیچ طعام دادند و در عظمتی به پهنای تمام نبودنها پرواز دادند من با احساسم تا خود آشیانه پرواز خواهم کرد سینهی آسمان را خواهم شکافت و تا نهایتِ بینهایت پرواز خواهم کرد و تو - تقدیر - تنها نظارهگر پرواز من خواهی بود
واین شعر قشنگ رو فاطمه ی عزیز خودش سروده: چه کسی در دل من قشنگه نه؟
این دیگه آخرشه: یادته یه روز بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه
منتظر نظراتون هستم دوستان عزیزم دوستون دارم خداحافظ Nazi |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 16:39 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
قالب وبلاگو عوض کردم. خوب شد؟ یک نفر پرسیده بود هدفتون از ایجاد این وبلاگ چیه؟در جواب اون دوست عزیز باید بگم : هفته ی دوم خرداد امسال،یعنی همین دو سه ماه پیش بود .فاطمه اومد خونمون که مثلا برای امتحان پس فردا با هم ریاضی کار کنیم.ولی طبق روال معمول دور از چشم مامانه به اینترنت کانکت شدیم و بعد از کلی ولگردی تصمیم گرفتیم یه وبلاگ بنویسیم به اسم ژیگولو. راستش اولش هیچ هدفی نداشتیم.البته هیچ هیچ هم که نبود.یه خرده هم به خاطر رو کم کنی بود.خب حالا هم هر چیز قشنگی که دیدم ارزش خوندن داره واستون بذارم تا شما هم از خوندن اون لذت ببرین حالا اون چیز جالب میتونه یه متن ادبی قشنگ؛ یه متن طنز؛ شعر قشنگ و..... هرچی باشه تو پیوند جکستان چند تا اس ام اس باحال نوشتم.حتما ببینید. امروز یکی از دوستان در باره مساله هسته ایران حرف جالبی زد او گفت که این کار ایران مانند این است که برای یک خانه کاهگلی که کمترین امکانات مثل حمام و دستشویی را ندارد یک تلویزیون پلاسما بخریم تعبیر جالبی بود مگه نه؟شما هم نظر بدید. این مطلبو هم حتماً بخونین. چندی پیش شبکه اول سیما مصاحبه محمود احمدی نژاد با مایک والاس خبرنگار شبکه امریکایی سی بی سی را پخش کرد. (بگذریم از محتوا و اهمیت آن و همه آنچه رسانه ها در باره آن نوشته اند، گفته اند و نشان داده اند). این مصاحبه تقریبا بدون کم و کاست پخش شد ولی چیزی در حاشیه این مصاحبه به نظرم جالب آمد. البته این نظر منه،شما هم نظراتونو در این رابطه بگید. bye nazila |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 16:8 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
اه........................................................ اعصابم خیلی خرده.اصلا من خیلی بدشانسم ...اول که اون اتفاق افتض(افتضاح) تو کافی شاپ افتاد ، بعدش هم که هر چی مطلب نوشته بودم پاک شد.دیگه حال و حوصله ندارم .البته وقت هم ندارم(فکر کنم امشب از اون شبهایی است که باید تاساعت چهار صبح درس بخونم،فردا امتحان برنامه نویسی دارم.با اون معلم دیوونه مون)فقط براتون جریان ضایع شدن تو کافی شاپ رو می نویسم: از باشگاه که اومدیم بیرون،خیلی خسته بودم.به اجبار دختر خاله ام مونا ،با دوستش نگار رفتیم تا مونا یه هدیه برا تولد یکی از دوستاش بخره.بعد از کلی گشتن بالاخره خانوم یه ساعت براش خرید.بعدش هم رفتیم کافی شاپ تا یه بستنی بخوریم. بستنیه انقدر بزرگ بود که اگه تا دو ساعت دیگه هم می نشستیم تموم نمیشد. بعداز این که یه کم از بستنی رو خوردم دوستم لیلا رو دیدم.تنها بود.چند ماهی می شد که ندیده بودمش.بلند شدم و رفتم آوردمش سر میز خودمون.بعد از این که یه بستنی براش سفارش دادم، دخترخاله نامردم صندلی منو با خیال راحت برداشت گذاشت اونور منم که تو خودم بودم اومدم محکم نشستم یه دفعه دیدم هیچی زیرم نیس خلاصه رفتم پایین . بعد می خواستم یه چیزی رو بگیرم که نیوفتم . رومیزی رو گرفتم کشیدم. اتفاق زیادی نیافتاد فقط همه بستنی ها ریخت رو میز.بعد همگی به اتفاق هم افتادن رو من. خیلی جالبه که انواع رنگها و طعم های بستنی با هم قاتی بشه و بریزه رو لباساتون !!!!! نازی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 16:6 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
تعدادي مرد در رختكن يك باشگاه گلف هستند. موبايل يكي از آنها زنگ مي زند. مردي گوشي را بر مي دارد ، روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند. همه ساكت مي شوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند. مرد : (( بله بفرماييد. )) زن : (( سلام عزيزم . منم . باشگاه هستي ؟ )) مرد : (( سلام . بله باشگاه هستم . )) زن : (( من الان تو فروشگاهم. يك كت چرمي خيلي شيك ديدم، فقط 1000 دلاره. مي شه بخرم؟)) مرد : (( آره ، اگه خيلي خوشت اومده بخر. )) زن : (( مي دوني ،از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد مي شدم ، ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه ي فروش آوردند . خيلي دلم مي خواد يكي از اونارو داشته باشم. )) مرد : (( چنده ؟ )) زن : (( 60000 دلار. )) مرد : (( باشه اما با اين قيمتي كه داره ، بايد مطمئن بشي همه چيزش رو براهه. )) زن : (( آخ مرسي! يه چيز ديگه هم مونده . اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم اومده بود رو هم واسه ي فروش گذاشتن. قيمتش 950000 دلاره. )) مرد : (( خب تو برو بگو 900000 ، اگه ، مي توني بخرش. )) زن : (( باشه بعداً مي بينمت ! خيلي دوستت دارم.)) مرد : (( خداحافظ.)) مرد گوشي را قطع مي كند. مرد هاي ديگر با تعجب، مات و مبهوت به او خيره مي شوند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:37 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه
یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشويي نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 10:30 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 18:8 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بچه ها من دوباره اومدم وبلاگو آپ کنم البته این دفعه با چند تا مطلب توپ: تحملم يه حدي داره اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش این مطلب هم خیلی قشنگه نخونین از دستتون رفته: الان حدود 1 سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم. چرا ؟ هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم. ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند. پس مي مونه 59 ميليون نفر. از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند. از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن و اگر بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن. اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن. از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات هستند پس کلا مي مونيم 1.353.100. حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند و بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر! از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر: من و تو ! و تو هم که داري اينو مي خوني!!! اینم برای آقا پسرا بچه ها این شعر بینظیرههه! بچه ها منتظر مطالب جالب تر من باشید.جک ها رو هم حتما از جکستان بخونید. منم که این روزا سرم خیلی شلوغه.علاوه بر کلاسهای تابستونی ،دوستای بیکارم هم هر روز می یان دنبالم که بیا بریم فلان جا... یکی دیگه از مشکلات عدیده ای که دارم کلاس های مدرسه است.مثلا دلم خوشه می رم دبیرستان استعداد درخشان... دیگه نمی دونستم این مدرسه باصطلاح تیزهوشان(که الهی رو سر موسسش خراب شه )تعطیلات تابستون دانش آموز ها(البته آدم های خرخونی مثل من)رو هم به خاطر کلاس های روبوتیک و الکترونیک و کوفت و زهرمار و ... به کامشون تلخ میکنن.تو ایام مدرسه هم که اصلا وقت سر خاروندن ندارم چه برسه به وبلاگ نویسی. بچه ها ببخشید الان می خوام برم کلاس تکواندو و از اون طرف می ریم بیرون.شاید وقتی برگشتم دوباره کانکت شم. .حتما نظر بدید.دوستون دارم... فعلا خداحافظ قربون شما نازی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 12:7 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
ـــ من دارم از عشقم به دوست دخترم حرف می زنم، باور نمی کنی وقتی بازوهاشو لخت می کنه میخوام با دندون تکه تکه اش کنم. یه وقتایی به سختی جلوی خودمو می گیرم تا با این دستام خفه اش نکنم. ـــ این بیشتر به سادیسم می مونه. ـــ چی داری میگی؟ اینا همش از روی علاقس. باورت میشه من از عشق اون شبها خواب ندارم؟ از وقتی عاشقش شدم به یاد ندارم یه شکم سیر غذا خورده باشم. فکر میکنی این چهره ی زرد و بدن نزارم به خاطر چیه؟ ـــ آره، اینا علامت مازوخیسم محسوب میشه. ـــ چرند نگو بچه. اینجا خودی وجود نداره که بخوام آزارش بدم. همه چیز اونه و اگر هم از لفظ «من» استفاده میکنم، بی معنا و مصنوعیه. این اوج قله های عشق محسوب میشه. ـــ ولی به نظر من این همون اسکیزوفرنیه. می دونی... ـــ خفه! تو عقده ای هستی بدبخت. ـــ بابا چقدر کم حوصله ای. هنوز هیستری و پارانویا و کلی بیماری روانی دیگه مونده تا از تجربیاتت بکشم بیرون. ـــ آره، یکیش هم همین بیماری روانی خودته. نمی دونم اسمش چیه، ولی هر چی هست مربوط به این ذهن گند و کثیفته، آشغال عوضی. ـــ ههههههههههههههههههههههههه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 8:10 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
چند تا مطلب باحال پیدا کردم گفتم باهاشون وبلاگو آپ کنم ،حتما بخونینش: مرد ها مثل چي هستند ؟
سی واقعیت پنهان درباره آقایون! چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ راستی بچه ها چند تا جک باحال (برای افراد باجنبه)تو جکستان گذاشتم وقت کردین بخونینش. بچه ها اگه جک یا مطلب بامزه ای داشتین برام بفرستین آیدیم هم اینه: Nazila_hafz حتما نظر بدید Bye |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:46 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
براي فهميدن ارزش ده سال: از زوجهاي تازه طلاق گرفته بپرس. براي فهميدن ارزش چهار سال: از فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. براي فهميدن ارزش يك سال: از دانش آموزي كه در امتحانات پايان سال مردود شده بپرس. براي فهميدن ارزش نه ماه: از مادري كه نوزاد مُرده به دنيا آورده بپرس. براي فهميدن ارزش يك ماه: از مادري كه نوزاد زودرس به دنيا آورده بپرس. براي فهميدن ارزش يك هفته: از سردبير يك روزنامه هفتگي بپرس. براي فهميدن ارزش يك ساعت: از عاشقاني كه در انتظار يكديگر به سر بردهاند، بپرس. براي فهميدن ارزش يك دقيقه: از شخصي كه قطار، اتوبوس يا هواپيما را از دست داده بپرس. براي فهميدن ارزش يك ثانيه: از بازمانده يك تصادف بپرس. براي فهميدن ارزش يك دهم ثانيه: از شخصي كه در المپيك مدال نقره به دست آورده بپرس. براي فهميدن ارزش يك دوست: از كسي كه آن را از دست داده بپرس
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12:14 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
می دونی ؟؟؟؟
خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد ! گناه تنها کردار زشت نيست ... گناه ميتواند باشد ... دزد بسيار است !!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:30 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
ایرانه دیگه! کاریشم نمیشه کرد! یارو میاد گلوتو میگیره تا حد خفه شدن قشار میده همین که داری خفه میشی ولت میکنه تا یه نفس بکشی بعد میگی آخ چه مهربون! منو از مرگ نجات داد! نذاشت بمیرم! ایرانین دیگه! کاریشم نمیشه کرد! . . . مامانی، مامانی، این گنگشکِ داره روم پی پی میکنه! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:12 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:0 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
بر لب ما جهان ترانه نخواست هر چه من خواستم زمانه نخواست
دست ما را کسي به ره نگرفت سر ما را کسي به شانه نخواست
خواستم لب به خنده بگشايم چه کنم اشک بي بهانه نخواست
بي نشان کس بخانه اي نرود غم ز من هيچگه نشانه نخواست
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:49 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
هر وقت ديدی نمی تونی کسی رو ببخشی بدون که از بزرگی گناه اون نبوده بلکه از کوچک بودن قلب توء تو يی که هميشه دم از بزرگ بودن می زدی!!! .......
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:47 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
ژاپن : بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند هند : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا میکند . سپس ماجراهاي عاشقانه و اکشني پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود
گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:45 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 10:20 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
كي اشكاتو پاك مي كنه شباكه قصه داري دست روموهات كي مي كشه وقتي منو نداري شونه كي مرهم حق حقت مي شه دوباره ازكي بهونه مي گيري شباي بي ستاره برگ ريزوناي پاييز كي چشم به رات مي شينه ازجلوپات جمع مي كنه برگاي زردوخسته كي منتظر مي مونه حتي شباي يلدا تا خنده رولبات بياد شب برسه به فردا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 9:19 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 10:53 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
آهویی رفته بود چرا (چراگاه) تا بچراند بچه را نه خود چرید نه بچه را پس چرا رفته بود چرا ؟ شما بگید چرا آهو این همه راه را رفته بود ولی گشنه برگشت خونه ؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 0:38 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشق کسی باش که دلش خیلی بزرگ باشه
که اگه یه روز خواستی خودتو تو دلش جاکنی مجبور نشی خودتو خیلی کوچیک کنی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 1:13 توسط ابلیس
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا همه اینها به کنار ، حرکات اسکولاری در کنار زمین هر حریفی را به مرز عصبانیت می کشد . خیلی ها معتقند او بازیکنانش را به نشان گرفتن ساق پای بازیکنان تیم مقابل تحریک می کند و خودش هم ابایی از پذیرش این موضوع ندارد. «بله...شما باید همیشه روش هایی برای غلبه بر حریف داشته باشید . متوجه هستید که چه می گویم.» آقا شرمنده اما نمی دانیم چرا بی اختیار به یاد اکبر میثاقیان می افتیم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 12:8 توسط ابلیس
|
|
||